قهرمان ميرزا عين السلطنه

4964

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كنم . مثلا از آن انجمنهاى سرى و بمب انداختن به شاه و غيره و غيره . اگر اين شخص مراجعت كرد من باز رايگان از دست نمىدهم . خيلى سؤالات دارم . « صلح » عز الدوله به ما پنجشنبه 12 ربيع المولود ، پنجم جدى - دو نفر كشمرزى كه براى خريد برنج آمده و تنكابون رفته بودند مراجعت به شهر مىكردند كاغذجاتى براى طهران نوشته شد . من جمله عريضه به حضرت اقدس و الا در باب صلحى كه به ما كرده‌اند عرض كردم كه خوب است درست ملاحظهء زمان و موقع و اين عدليه و اين وكلاى عدليه بشود . اقلا طورى باشد كه من بعد دچار هزار قسم عقبات نشويم . از روى دقت و موازين شرع مقدس باشد . استخاره هم كردم اين عريضه را روانه كنم خوب آمد . اما عريضه به اين تحكم نبود بلكه به لسان خيلى شيرين . قاصد جديد قاصد سالار همان باغبان دزآشوبى بود كه سابقا آمد و من آن‌وقت به او گفتم اگر ممكن شود نزد من بماند از دست كدخدا صفر على كه چشمش هم نابينا شده و محمّد حسين خلاص شوم . گويا به همان قصد آمده است . سالار دو جعبه شيرينى براى من فرستاده بود ، جعبهء ديگرى به عنوان نزهت الملوك كه محتوى بود از يك زوج كفش ، چند عدد جوراب و دستمالهاى اعلا ، يك كيف زنانه ، يك شيشه عطر ياس . كاغذجات او و شيخ ابراهيم تازه‌اى نداشت ، جز اين‌كه شيخ نوشته بود روزنامهء « رعد » مستوفى الممالك را مفتضح كرده است . البته آقاى عماد السلطنه براى قرائت شما روانه مىدارند . سالار و تعزيت‌نامهء او سالار صيغه‌اى سال قبل از جعفرآباد گرفته بود كه همان باعث خشم پدرش شده بود . آن صيغه‌نامه را فرستاده بود كه به توسط شيخ بذل مدت شد و خوب است به آقاى امير اسعد اطلاع بدهيد مسبوق شوند . مطلب ديگر حكايت فرج اللّه و على عمران بود كه در كميسرى شميرانات ثابت شد پول و كارد و چنگالهاى مرا سرقت كرده‌اند ، لهذا التزام دادند بپردازند . بعد بيرون آوردم على عمران را به ملاحظاتى نگاه داشتم اما فرج اللّه را خارج كردم . آن التزام و قبوض مواجب فرج اللّه را فرستاده بود تا صحت قول خود را ثابت نموده باشد و خواهش نموده بود از فرج اللّه تنخواه گرفته شود ( چون سالار مشهور به